پنجشنبه ۱۵ آوریل ۲۰۱۰

حقیقت

هرگز نمی توان مدعی شد تمدن بشری ترقی نکرده است زیرا مگر نه انکه هر بار که جنگ تازه ای می شود ما یک دیگر را با سلاح های جدیدتری می کشیم (ویل راجرز )

چیزی به نام خوشبختی وجود ندارد زیرا که آرزوی تحقق نیافته باعث رنج می شود و تحقق آن هم جز دل زدگی ثمری ندارد ( شوپنهاور )

دانا ، نادان را می شناسد چرا که خود زمانی نادان بوده است اما نادان ، دانا را نمی شناسد چرا که هرگز دانا نبوده است ( افلاطون )

حماقت با برخی مردم زاده می شود ، آنها عمدا مرتکب اعمال حماقت بار نمی شوند بلکه این تقدیری است که خود را بر آنها تحمیل می کند ( لاروشفوکو )

نمی توانی بر آنچه نیست آگاه شوی این امری است محال و نیز نمی توانی ان را بیان کنی ، زیرا که هر چه بتواند به اندیشه در آید می تواند باشد ( پارمنیدس )

نخستین گام خردمندی : شکایت از همه چیز ؛ واپسین گام : تحمل همه چیز ( لیشتن برگ )

زمان آموزگار بزرگی است ؛ افسوس که تمامی شاگردانش را می کشد ( هکتور برلیوز )

انسان درباره وقت کشی داد سخن می دهد ، حال آنکه در واقع این وقت است که آهسته آهسته او را می کشد ( دایان بوسیکو )

بر هر ملتی حکومتی حکم می راند که لیاقتش را دارند ( ژوزف دومایستر)

لذت چیزی نیست مگر پیش پرده ای برای مرگ ( جان سلدن )

اگر مسیح در عصر ما نازل می شد مردم حتی او را به صلیب نمی کشیدند . آن ها او را به صرف شام دعوت می کردند ، به اظهاراتش گوش فرا می دادند و سپس او را به باد تمسخر می گرفتند ( کار لایل )

خرافات ، مذهب اذهان سست است ( ادموند برک )

دنیا آنقدر عجیب نیست که ما تصور می کنیم دنیا آنقدر عجیب است که ما نمی توانیم تصور کنیم ( آرتور سی کلارک )

تکامل عقل و هوش ، جلو اراده تولید مثل را خواهد گرفت ( شوپنهاور )

یک انسان را بکش تا قاتل باشی ؛ میلیون ها انسان را بکش تا فاتح باشی و تمام انسان ها را بکش تا خدا شوی ( ادموند اوژن )

هر مرد مقدسی باید شیاد تلقی شود مگر اینکه خلافش ثابت شود ( جورج ارول )

پادشاه جابر است و مردم جاهل ؛ و سخنان من به ذرات برف می مانند که بر سطح دریایی آرام فرو می افتند ( کنفوسیوس )

بین نبوغ و جنون خط باریکی وجود دارد که من شخصا آن را پاک کرده ام ( ریچارد لستر)

دشواری اندیشیدن برای اکثر مردم دست کمی از مته دندان پزشکی ندارد ( لئونارد وولف )

بعد متوجه شدم که اگر ما مجبور شویم منتظر بمانیم تا هر کسی آگاه شود مدت زمان زیادی خواهد گرفت بعد باز متوجه شدم که چنین چیزی هرگز روی نخواهد داد ؛ مردم عوض نمی شوند و هیچ کس نمی تواند آن ها را عوض کند و اصلا چنین چیزی به تلاشش نمی ارزد ( داستایفسکی )

چون مرگ هست پس وجود بشر معنایی ندارد تمام جنایت ها ئی که انسان ها مرتکب می شوند در مقایسه با آن جنایت بنیانی که نامش مرگ است ، اصلا به حساب نمی آید ( آلبر کامو )

ما همه بر ضد درمان درد بسیج شده ایم ، حال آنکه مرگ درمان همه بیماری های ماست ( تامس براون )

هنر را از آن رو باید داشته باشیم تا از حقیقت نمیریم ( نیچه )

خدایا ، از گناه شوخی های کوچکی که با تو کرده ام در گذر ، تا من هم از شوخی بزرگی که با من کرده ای در گذرم ( رابرت فراست )

مشکل اینجاست که من آنچه هستم را با آنچه باید باشم اشتباه می گیرم . خیال می کنم انچه باید باشم هستم ، در حالی که آنچه هستم در واقع نباید باشم ( آندره ژید )

پشیمانی فضیلت نیست ، یعنی از عقل ناشی نمی شود ، بلکه انسانی که از کرده خود پشیمان می شود دو چندان بدبخت یا ناتوان است ( اسپینوزا )

در دنیایی که خود به جنون معتدل مبتلاست ، رفتار عقل گرایان و دیوانگان به یک نسبت غیر متعارف جلوه می کند ( گالبرایت )

نابغه موجود تنبل و سر به هوای است که حوصله نمی کند دنبال چیزهایی بدود که همه مردم دنبالش هستند ( فریدون تنکابنی )

چقدر زندگی شیرین است ، زیرا انسان یک بار و برای همیشه می میرد ( مولیر )

اگر مرگ نباشد تعداد خود کشی سر به فلک می زند ( پرویز شاپور)

چیزی که به همگان مربوط شود ، در واقع به هیچکس مربوط نمی شود ( ایزاک والتون )

سماجت احمقانه ، شیطانی است که به جان تهی مغزان می افتد ( امرسن )

زمانی که او به مردم گفت همسایگانش را دوست بدارند ، شکم ها سیر بود . در روزگار ما قضیه فرق می کند ( برتولت برشت )

آه ، در جهان کجا از ابلهی رحیمان ابلهی بیش بوده است ؟ و چه چیز در جهان بیش از ابلهی رحیمان اسباب رنج فراهم کرده است ( نیچه )

طبیعت پاداش و جزا را نمی شناسد ، تنها پیامد را می شناسد ( واچل )

او آنقدر با شعور است که به درد هیچ کاری نمی خورد ( لیشتن برگ )

خاطره های شیرین دیروز ما ، تلخ ترین غمی است که امروز داریم ( جبران خلیل جبران )

ارتفاع برج را از روی سایه ان می توان اندازه گرفت و عظمت مرد را از روی عده حسودانش ! ( ارنست همینگوی )

سیاست هرگز نظر مرا جلب نکرده است . زندگی سیاسی به زندگی سگی شباهت دارد ، بی آنکه از حس صداقت و وفاداری سگ بهره ای برده باشد ( رادیرد کیپلینگ )

بزرگترین راز این نیست که ما در میان انبوه ماده و ستاره به تصادف پرتاب شده ایم بزرگترین راز این است که در این زندان ، چنان تصویر نیرومندی از خود می سازیم که نیستی را نفی می کند ( آندره مالرو )

زندگی مرگی است که هر آن به تاخیر می افتد ( شوپنهاور )

مرگ خوابی است جاودانه ، کم مخاطره تر از زاده شدن ؛ یک خواب آرام ، به دور از هر گونه بخل و حسد ؛ چیزی که همه در جستجوی آنیم ؛ و نیز می دانم که مرگ چیزی نیست جز دست شستن از بازی که پیشاپیش در آن بازنده ایم ( فرانسیس بومانت )

هر آنچه به من آموخته اند از یاد برده ام . تنها چیزهایی را به خاطر می آورم که خودم یاد گرفتم ( پاتریک وایت )

آه که چه اندازه تلخ و غم بار است که آدمی از چشمان دیگری به خوشبختی خیره شود ( شکسپیر )

در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد ( صادق هدایت )

زندگی خوب است ، مرگ بهتر و به دنیا نیامدن بهترین ( هاینریش هاینه )

اگر از بلندای عقل ناب بنگریم ، زندگی سراسر به یک بیماری وخیم می ماند و دنیا به تیمارستان ( گوته )

یکی از راه های تحمل زندگی ، غرق شدن در ادبیات است ( گوستاو فلوبر)

به فریاد نوزاد در هنگام تولد گوش بسپارید ، به تشنج انسان محتضر در لحظه آخر بنگرید و آنگاه به من بگوئید آیا هدف از آنچه آغاز و پایانی این چنین دارد می تواند لذت جوئی باشد ( ساموئل بکت )

هیچ کس را تا وقتی نمرده است ، خوشبخت مخوان در بهترین حالت او فقط خوش شانس است ( سولون )

اگر شما با خدا صحبت کنید اسم آن عبادت است ، اگر خدا با شما صحبت کند مبتلا به اسکیزوفرنی هستید ( تامس ساس )

حق هیچ گاه با اکثریت نیست ( ارل روسکامن )

حقایق را بگوئید و مردم را آگاه سازید و مطمئن باشید که کشته خواهید شد ( ولتر )

ایمان ، اعتقاد بی مدرک و برهان است به آنچه که توسط کسی گفته می شود که دانش او زیر سوال است و از مفاهیمی سخن می گوید که هیچ قطعیتی ندارند ( امبروز بی یرس )

پول ، وسیله خوبی برای پرهیز از اندیشیدن به پوچی زندگی است ( گوتفرید رینهارت )

هر چه بیشتر در اعمال انسان ها تامل می کنم احساس ستایشم نسبت به سگ ها بیشتر می شود ( دو سوان )

شاید من بهتر از هر کس بدانم که چرا تنها انسان می خندد ، او تنها چنان ژرف رنج می برد که از اختراع خنده ناگزیر بوده است ( نیچه )

چیزی وحشتناک تر از این نیست که اعمال یک انسان تابع اراده انسان دیگری باشد ( کانت )

برای برابری کردن با خدایان تنها یک راه وجود دارد : کافیست انسان به همان اندازه ستمگر شود ( آلبر کامو )

انسان یگانه مخلوق نگران بر روی زمین است : نگران زندگی ، بیمناک از آینده ، ناخشنود از لحظه حال ، ناتوان در حل مساله مرگ ، و عاجز از رسیدن به آرامش ( لویس تامس )

اندیشه جزئی از وجود من است ، به همین خاطر نمی توانم مانع آن بشوم . هستی من به فکر کردن من بستگی دارد و هیچ چیزی نمی تواند آن را متوقف کند ( ژان پل سارتر)

شعر بهترین سلاح برای نبرد با هرج و مرج ذهنی است ( ریچاردز )

همه معرفتی که در جهان نهفته است ارزش اشک های یک کودک را ندارد ( داستایفسکی )

از قعر دره مناظر شگرف را می توان دید ولی از نوک قله ، مناظر حقیر را ( چسترتن )

آدمی هرگز از کسی که از خود خردتر می شمارد نفرت ندارد ، بلکه هنگامی به کسی نفرت می ورزد که او را با خود برابر یا از خود برتر می شمارد ( نیچه )